تبليغاتX
جزیره تنهایی من - فردا ، فردا ، امروز نه!
«جزیره تنهایی من»
بهتر آن است که برخیزم ، رنگ را بردارم ، روی تنهایی خود ؛ نقشه مرغی بکشم.
فردا ، فردا ، امروز نه!

چه تهی ، چه بی رو و رنگ و چه پیش پا افتاده است بیش و کم هر روزی که می گذرد ، و چه رد ناچیزی از خود به جا می گذارد! چه پوچ و چه احمقانه است هر ساعتی که از پی ساعت دیگر می شتابد!

با اینهمه آدمی دوست دارد که زندگی کند . زندگی را عزیز می شمارد ، بدان امید می بندد ، به خود و به آینده امید می بندد. آه ، چه نیکیها که از آینده چشم ندارد!

اما چگونه است که می اندیشد روزهای دیگر ، روزهای پی آیند ، چیزی جز این خواهند بود که هم اینک سپری شده؟

نکته این است که هرگز چنین اندیشه ای نمی کند و اساساً با رغبت به چیزی نمی اندیشد و کارش نیز درست و بجاست.

خود را تسلی می دهد و می گوید :«بسیار خوب ، فردا ، فردا». تا که فردا او را به گور می برد.

و چون آدمی در گور خوابید ، پس اندیشیدن به خودی خود زایل می گردد.

 

ایوان تورگنیف-مه ۱۸۷۹

نوشته شده در تاریخ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 به قلم جزیره نشین تنهایی |